رابرت مونتگامري
Montgomery, Robert
بازيگر، کارگردان (1904، بيکن نيويورک - امريکا؛ 1981)
با نام هنري مونتگامري به دنيا آمد. پدرش رئيس يک کمپاني لاستيک سازي بود. پس از مرگ پدرمجبور شد، براي امرار معاش، مدتي به کارگري بپردازد. سپس به نيويورک رفت تا نويسنده شود. اما موفقيتي در اين مسير به دست نياورد و از 1924 به بازيگري روي آورد. در اواخر دهه ي 1920 از بازيگران تثبيت شده ي برودوي به شمار مي آمد. با ظهور ناطق، ميان تعداد بسياري از بازيگران تآتري به سينما وارد شد. در 1935 براي نخستين بار (از چهار بار) به عنوان رئيس انجمن بازيگران سينما انتخاب شد. در 1939 با افشاگري از «باج گيري هاي کارگري» در صنعت سينماي امريکا مورد توجه بسياري قرار گرفت. در جنگ جهاني دوم شرکت فعال داشت و به دريافت مدال برنز ارتش امريکا و نشان لژيون دونور فرانسه مفتخر شد. پس از جنگ اضافه بر بازيگري به کارگرداني نيز پرداخت. طي سال هاي 1950 تا 1957 يک مجموعه ي تآتري تلويزيوني را تهيه، کارگرداني و اجرا کرد. در 1955 براي کارگرداني يک اجراي برودوي از ساعات پُرالتهاب برنده ي توني شد. سپس هم راه جيمز کاگني کمپاني فيلم سازي کاگني - مونتگامري را بنيان گذاشت و در آن آخرين فيلمش را با نام ساعات شجاعت کارگرداني کرد. طي سال ها با سياست نيز بيگانه نبود و در مقام يک محافظه کار جمهوري خواه حضور متمايز داشت. از جمله با کميته ي بررسي فعاليت هاي ضد امريکايي مجلس سنا هم کاري کرد و به رئيس جمهور آيزنهاور به عنوان مشاور تلويزيوني و روابط عمومي ياري رساند. طي سال هاي 1969 و 1970 سرپرست تآتر رپرتوار لينکلن سنتر بود. براي شب بايد بيايد و آقاي جوردان وارد مي شود کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول شد. دخترش، اليزابت مونتگامري، نيز بازيگر تلويزيون و سينما بود.
مونتگامري شخصيتي بحث انگيز داشت. در زمره ي بازيگراني بود که بيرون از پرده نيز کمابيش مثل قهرمانان فيلم ها عمل مي کردند؛ به عنوان نمونه يک بار که با لوييس ماير بر سر دست مزد اختلاف پيدا کرده بود به او گفت: «حيف که پيري آقاي ماير وگرنه چنان مي زدمت که...» با اين که طي دهه ي 1930 در نقش مردان آرام و مؤدب و خوش ظاهر، در مقابل ستارگاني مثل نورما شيرر، جون کرافورد، گرتا گاربو و ماريون ديويس کليشه شده بود، اما طي دهه ي 1940 دست به تجربه ي نقش هاي ديگر از جمله نقش منفي يک قاتل رواني در فيلم خانه ي بزرگ و يا شب بايد بيايد پرداخت. او در زمينه ي کارگرداني نيز در نخستين فيلمش، خانمي در درياچه از روش دوربين به جاي اول شخص استفاده کرد. در اين فيلم که تريلري بر مبناي يکي از رمان هاي ريموند چندلر بود، خود نقش «فيليپ مارلو» را ايفا کرد. او را مي توان بازيگري تجربه گرا دانست که در سياست، کارگرداني، بازيگري (چه سينما و چه تلويزيون) و همه چيز همواره موفق و همواره هوشيار بود. نکته اي که مونتگامري بخوبي دريافته بود اين بود که اولاً در تلويزيون قصه هاي پريان را براي کودکان بزرگ سال تعريف مي کنند، ثانياً رهبران سياسي براي پيروزي بايد آقاي رسانه شوند؛ و درک اين دو نکته شايد راز موفقيت او بود.
از فيلم ها: 1926 - روزهاي دانشکده (ر. تورپ)؛ 1929 - پس اين دانشکده است (وود)، رام نشده (کانوي)، 1930 - راحت و آسوده (سجويک)، زن مطلقه (لنرد)، گناهان کودکان (وود)، عشق ناهموار (رايسنر)، 1931 - الهام (ک. براون)، زندگي هاي خصوصي (فرانکلين)، آسان ترين راه (کانوي)، مرد صاحب اختيار (وود)؛ 1932 - عشاق شجاع (لنرد)، اما جسم ضعيف است (کانوي)، لتي لينتن (برانينگ)، بلوندي از گروه فاليز (گلدينگ)، بي وفا (بومانت)؛ 1933 - پرواز شبانه (ک. براون)، دوزخ زيرين (کانوي)، وقتي که خانم ها ملاقات مي کنند (لنرد و بومانت)، زبان ديگر (ا. گريفيث)، عشاق فراري (بولسلاوسکي)؛ 1934 - مخفي گاه (وان دايک)، ترک کردن همه ي ديگران (وان دايک)، موج برگشت (گلدينگ)؛ 1935 - زندگي نامه ي يک دختر مجرد (ا. گريفيث)، خانم هاي ديگري نيستند (ا. گريفيث)؛ 1936 - پيکاديلي جيم (لنرد)، تب زن (فيتس موريس)؛ 1937 - آخرين اقدام خانم چي ني (بولسلاوسکي)، شب بايد بيايد (ر. تورپ)، از زمان حوا تاکنون (بيکن)، زندگي کن، عشق بورز و يادبگير (فيتس موريس)؛ 1938 - صد سال اول (ر. تورپ)، بيماري تب زرد (سايتس)، 1940 - نجيب زاده ي شيکاکو (ر. تورپ)، ماه عسل هولناک (وودز)؛ 1941 - خشم در بهشت (وان دايک)، کار ناتمام (لاکاوا)، آقا و خانم اسميت (هيچکاک)، آقاي جوردان وارد مي شود (هال)؛ 1945 - آنان قابل چشم پوشي بودند (ج. فورد)؛ 1946 - خانيم در درياچه (+ ک.)؛ 1947 - اسب صورتي را بران (+ ک.)؛ 1948 - افسون ساکسن (بينين)، عروس ماه ژوئن (وينداست)؛ 1949 - يک بار ديگر، عزيزم (+ ک.)؛ 1950 - شاهد تو (+ ک.)؛ 1960 - ساعات شجاعت (+ ت. ، ک.).
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}